خرید بک لینک
مُرده را دوست دارد ، غسال

باران را دوست دارد ، عاشق

پاییز را دوست دارد ، شاعر

و من

در این پاییز

به باران خواهم سپرد ، نعش خاطراتم را

پ.ن : بی مخاطب

برچسب: از پاییز بیزارم,من از پاییز بیزارم, نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 2:52

شب آيين رخوتناك برودت آغوشى بر طنين مقطع نفس هاى تند و دم كرده نوح را بايد و كشتى دگر تا تن به آب زنيم در سلول تاريكى مدام پ.ن: مضحكانه ترين صورت فلكى در عصر دايناسور هاى پيكسلى را من زيسته ام ، كه مردى پيژامه اش را گم كرده زير پتو و تلاش بلندش را براى فتح قلب هاى آجرى جهاد مى داند . بخند بر من اى دوست ، بگذار لحظه اى در طرح لبان تو سودمند شوم

برچسب: اسارت,اسارت زنان توسط,اسارت سربازان ایرانی,اسارت داعشی ها,اسارت مدافعان حرم,اسارت شماعی زاده,اسارت عشق,اسارت 5 سرباز ایرانی,اسارت مرزبانان, نویسنده: نیما جعفری تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 2:43

کسی نگفت : " نخل های غُد خسیس ".

با سایه های تُرد بلند و

میوه های به غایت دور

برچسب: خود بودن,خود بودن چیست,خودخواه بودن,حیران خود بودن,عاشق خود بودن,خود رای بودن,هنر خود بودن,شهامت خود بودن,خود واقعی بودن,تو خود بودن, نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 9:46

مادرم می گفت : کتاب های دبستانت هنوز تا نخورده مانده اند راست می گویی مادرم شلختگی مرا کرخت و گیج می کند چونان برگی به دوش باد که انجامش نه برکه می داند ، نه خاک نه منافذ شیروانی و نه سنگ فرش پیاده رو ، شلختگی گردن آویز سحر آمیزی ست آویخته بر سینه ی فراخ انتخاب های ما و ما روزها را سر به سر درو می کنیم دست در دست انتخاب هایمان با خیال آنچه رد کرده ایم تا منظم و سفید در گوشهایمان تقویم گور بخوانند

برچسب: شلختگی,شلختگی در کودکان,شلختگی چیست,شلختگی پنهان,شلختگی در نوجوانان,شلختگی مردان,شلختگی همسر,شلختگی بچه ها,شلختگی شوهر,شلختگی کودک, نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:34

شمال در کشور من به ساحل گرم دریایش انبوه در هم تنیده ی شاخسارش دامنه ی وسیع دشت هایش عطر جنون آمیز شالیزارش مهمانی پرهیاهوی قوهایش فصل نم گرفته ی خیابان هایش ردیف منظم راش هایش طعم ویران کننده ی چشمه سارش و باغ های چای و پرتقال هایش نامیده می شود اما من شمال را بی تو جندقی تنها می بینم در میان زوزه ی کیلومتر ها کویر بی انتها &: دو ماه و پانزده روز

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:04

می رقصد گرگ خندانی رو به روی فروشگاه بزرگ مواد غذایی دختر کشیده ای با شالی قرمز رنگ از پله ها بالا می رود ، ماشین مشکی رنگ هفت نفره می ایستد مردی درشت اندام با تیشرت قرمز و شلوار جین آبی، پیاده می شود ، می رقصد با شدت تمام گرگ گرسنه ای کنار خیابان پاییز نود و پنج ، دختری با چشم های نازک و گیسوانی صاف و خرمایی از پله های فروشگاه بزرگ مواد غذایی ، پایین می رود

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 16:43

فراوانى اين احتمال

در شهر چگونه خواهد بود

كه در رديف سنگ فرش كوچه ها

دستى در جيب غوطه ور باشد

تا از ارتفاع گيسوان صنوبران

پاييز آويزان بماند

پ.ن: پاييز، فصل من

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 15:54

صفحه بندی